سال اول - جک بلک (چپ) و مایکل سِرا

زنگ تفریح: فیلم کمدی «سال یک» با بازی جک بلک

اگر از کار، روابط و فشارهای زندگی خسته شده‌اید و می‌خواهید ساعتی را فقط و فقط بخندید قویاً فیلم کمدی «سال یک» یا Year One را پیشنهاد می‌کنم. من این فیلم را همان سال ۲۰۰۹ که تازه به بازار آمده بود دیدم، اما تا امروز هر وقت یاد یکی از …

عذرا جعفری - اولین شهردار زن در تاریخ افغانستان

عذرا جعفری یا به قول مردم نیلی «آقای شهردار»

عذرا جعفری یا «آقای شاروال» به قول مردم نیلی من که مثلا “مرد” هستم حتی تصورش را هم نمی‌توانم بکنم که – برای مثال – ۴ ماه در شهر نیلی مرکز ولایتی که اتفاقا پدران و اجدادم نیز از همان جا هستند زندگی کنم، چه برسد به اینکه بخواهم آنجا …

بشنوید: «عبدل بیتل آمده بود اینجا بمیرد»

داستانِ کوتاه صوتیِ این هفته‌ی نوربند بازهم با صدای دلنشین علی رضایی «عبدل بیتل آمده بود اینجا بمیرد» است که یکی از معروف‌ترین داستان‌های کوتاه نویسنده‌ی سرشناس کشورمان آقای محمدحسین محمدی از مجموعه‌ی «انجیرهای سرخ مزار» است. آقای محمدی در سال ۱۳۸۱ با این داستان در پنجمین جشنوارهٔ شعر و قصه دانشجویان سراسر ایران مقام اول (مشترک) را کسب کرده‌اند.

اعتصاب غذایی دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه کابل

دردِ مشترکِ دانشجویانِ اعتصاب کننده‌ی دانشگاه کابل

به نام آفریننده حق و عدالت امشب برای چندمین بار در این چند روز بازهم به محل اعتصاب غذاییِ دانشجویانِ علومِ اجتماعیِ دانشگاهِ کابل رفتم و بازهم (به جزء مرتبه‌ی اول) درونم پر از احساسات شد و بازهم مثل مرتبه‌های گذشته باخودم تصمیم گرفتم همین که به خانه برگشتم برای …

از وب‌سایت ریاست جمهوری افغانستان. عنوان خبر: متن مصاحبه رئیس جمهور کرزی با تلویزیون تی وی 2 کوپنهاگن، دنمارک

فارسی‌ستیزانِ فارسی‌زبان

… اما متاسفانه مشکلِ ما بنیادی‌تر از این چیزهاست. بحث این نیست که چرا «جیولوژی» را «جیولرجی» نوشته‌اند. بحث این است که چرا «زمین‌شناسی» را «جیولوژی» می‌گویند. چرا به جای بیانیه‌های متعدد و دستور دادن‌های کذایی درباره‌ی جدا دانستن دری از فارسی، برای بهبودی این زبان کهن کمک نمی‌کنند؟

پاسخ بسیار ساده است. متاسفانه کسانی در افغانستان هستند که می‌خواهند با ضعیف کردن زبان فارسی، آن‌را از بین ببرند. آنها با انجام یک سری کارهای حساب‌شده و تعمدی کمر به حذف این زبان کهن بسته‌اند. کسانی که به آنها اشاره می‌کنم با انجام کارهایی از قبیل:

Mustafa-kia-Norband

من باخته بودم، آنروز که به دنیا آمدم*

نام داستان، یک بیت از شعری است که توسط شاعر توانای کشورمان خانم «کریمه شبرنگ» سروده شده است و تقدیم می‌کنم این داستان را به تمام «کریمه شبرنگ»های وطنم. به امید روزی که دیگر «کریمه»هایمان حتی باختن را در مخیله‌ی خود نیز نگنجانند. روزی که اصالت و توانایی شود منشاء محبت، نه جنسیت!

دختر قبرستان

سکوتِ کشنده‌

خدا می‌داند که این کارهای سطحی و احمقانه‌ی زمامداران نیست که آزارم می‌دهد. این سکوتِ تیز و برنده و بلندِ این مردمِ خوب خواب است که زجرآور شده برایم. این سکوت، چونانِ چوبِ بلندی‌ست که ما نسل امروزیِ افغانستان آن‌را در ماتحتِ نسل آینده‌یِ خودمان فرو کرده و چرخانده می‌رویم و ناخودآگاه بی‌آنکه از آن لذت ببریم، مستمر در حال ادامه دادنش هستیم. اینجا کسی از «خیانت» سخن نمی‌گوید چون ما هنوز نمی‌دانیم «خدمت» یعنی چه! . . .

بشنوید: داستان کوتاه «نامرد»

این هفته برای شما داستان کوتاه «نامرد» نوشته نویسنده‌ی توانای کشورمان آقای «خالد نویسا» را بازهم با صدای زیبا و دلنشین «علی رضایی» برای شما عزیزان تهیه کرده ایم. امیدواریم که از شنیدن آن لذت ببرید. در ادامه قسمتی از داستان را که از میانه‌ی آن انتخاب شده است را …

زورگویی از نوع زورمندان کابلی + کلیپ ویدئویی کوتاه

برای تو (حیوانات داخل موتر نمبر پلیت ۷۵۸۸۱) و بادار وطن فروشت این پولیس یک فرد گرسنه، ژولیده، بیسواد و بیکاره ایست که به غیر از ایستاد شدن روی سرک به درد هیچ کار دیگری نمی خورد و در صورت اشتباه کوچک سزاوار دریافت مشت و لگد های کثیفت است اما برای من او یک قهرمان است که میتوانست مثل تو و بادارت روزها در پی فروش ملت و معامله گری با دشمنان افغانستان و شب ها در مجالس فحشا، پستی و رذالت باشد. اما این پولیس حتی اگر فکر خدمت به وطن را نداشته باشد انتخاب کرده که با معاش ناچیز در سردی و گرمی در خاک و دود زحمت کشیده برای فامیلش لقمه نان حلالی فراهم کند…. (این متن و بقیه‌اش که نوشته‌ی اباسین آزرم است را به همراه آخرین اخبار درباره‌ی این درگیری در ادامه مطلب بخوانید)

به محمدحسین محمدی

همیشه دوست‌داشتم که مثل شما و به خوبی کارهای شما دردهای جامعه را در داستان‌هایم به نمایش بگذارم اما تا امروز موفق نشده‌ام و همین خودش نشان می‌دهد که «کار هر کس نیست خرمن کوفتن» و به همین دلیل است که از «صدق دل» شما را استاد صدا می‌زنم و از این صدا زدن حس خوشی نیز دارم. شما از جمله معدود کسانی بودید که واقعا به من چیزهایی را آموختاندید که حتی شاید با گذر زمان و کسب تجربه هم بدست‌شان نمی‌آوردم. شما برای من مقدس هستید و بی‌نهایت قابل احترام….