یک فرصت عالی: در برنامه YCF2015 شرکت کنید

si.se

امروز خیلی خوشحال هستم که به اطلاع شما خوانندگان عزیز نوربند (داخل کشور) برسانم که سومین دور برنامه‌ی «جوانانِ متصل کننده‌ آینده» یا Young Connectors of the Future که به اختصار YCF 2015 شناخته می‌شود به زودی برگزار خواهد شد و در این روزها مسئولین این برنامه درحال جمع‌آوری درخواست‌نامه‌های افرادی هستند که می‌خواهند در برنامه امسال شرکت نمایند. این برنامه که بیشتر برای توسعه‌ی دموکراسی فعالیت می‌کند در دوره‌های پیشین خود موفقیت‌های خوبی کسب کرده و بنده هم در فضای مجازی چند نفر از شرکت‌کنندگان دور قبل این برنامه را دیده‌ام که فعالیت‌هایشان گسترش یافته است. طبیعتا اتفاق نیک و مبارکی خواهد بود که در این دوره از برنامه نیز افراد فعال شرکت کنند تا نه تنها برای خودشان تجربه‌ی جدید شود، بلکه برای جامعه‌ی ما نیز ثمرات مثبتی داشته باشد. زیرا این این افراد فعال در برگشت از این برنامه حتما سعی خواهند کرد تا از تجربیات خودشان به صورت عملی استفاده کنند. بنابراین برای کسانی که می‌خواهند امسال ثبت‌نام کنند در ادامه سعی کرده‌ام توضیحاتی درباره‌ی این برنامه ارائه کنم اما شما می‌توانید برای معلومات بیشتر به وب‌سایت این برنامه مراجعه نموده و درباره‌ی آن …...
Continue reading...

توهم بزرگ بودن

tavahom

از طريق يكي از دوستان بسيار خوبم شنيدم كه فلان شاعر به‌نام و زبردست ادبيات امشب در فلان رستورانت هستند. به خاطر احترام و علاقه‌اي كه به اين استاد داشتم و چون نتوانسته بودم ايشان را در محفلي كه به مناسبت بزرگ‌داشت شخصيت ادبي‌شان گرفته بودند ببينم (راستش اخيراً در هيچ محفل ادبي شركت نمي‌كنم و خسته شده‌ام از اين ادبيات بازاري) به آن رستورانت كه گويي پاتوق شعرا و نويسندگان كوچك و بزرگ است رفتم. از اين بگذريم كه استاد (برخلاف تصوراتي كه داشتم) از ديدن من خم به ابرو هم نياوردند (برخلاف تصوراتم چون نه اين‌كه من آدم شناخته شده‌اي باشم بلكه فكر مي‌كردم ايشان آدم خاكي است). اما آن‌جا اتفاق ديگري افتاد كه تا عمر دارم فراموش‌ش نخواهم كرد چاي آوردند و براي همه چاي ريخته شد. اما خانمي كه (مي‌گويند صاحب آن رستورانت هم هست) براي بقيه اساتيد چاي ريخته بود پياله‌اي را به سمت من تيله كرد و گفت براي خودت چاي بريز و به بغل دستي‌اش گفت:”من زياد عادت ندارم خدمت ديگران را بكنم چون هميشه در خانه نوكر داشته‌ايم” من هم از قيد چاي گذشتم و به نوشيدن مخلوط آب‌ميوه‌اي كه به همراه داشتم اكتفا كردم….....
Continue reading...

انتخابات افغانستان و گفت‌وگوهایی که در رسانه‌ها جریان دارد

afghan-elections

طرف دیگر گفت‌وگو خانم ناهید فرید، نماینده محترم مجلس نشسته است. گرداننده‌ی برنامه از او می‌پرسد که از لحاظ قانونی آیا کار دکتر عبدالله عبدالله (ارائه کردنِ فایل صوتی تماس تلفنی بین امرخیل، “رئیس دبیرخانه‌ی کمیسیون انتخابات” با فردی که گفته می‌شود عضو تیم انتخاباتی دکتر اشرف غنی می‌باشد) قانونی است یا خیر؟ خانم فرید با کلی صغری کبری چیدن، درباره‌ی “شرِ قلیل دربرابر شر کثیر” صحبت می‌کند و عملاً از تیم انتخاباتی دکتر عبدالله عبدالله دفاع می‌نماید. بعد از شنیدن صحبت‌های ایشان، سوالاتی در ذهن من بوجود آمد. اول این‌که خانم ناهید فرید که عضو پارلمان کشور است چطور می‌تواند از یک کاندیدای ریاست جمهوری دفاع کند. آیا این کار او خلاف قانون نیست؟ دوم، خانم فرید چطور عضو مجلس قانون‌گذار کشور است، درحالی که نمی‌تواند از نقطه نظر قانون درباره‌ی “مسئله‌ی شنود و ارائه‌ی ریکارد آن توسط تیم انتخاباتی دکتر عبدالله” توضیح کافی بدهد. سومین و بزرگترین سوالی که برای من ایجاد شد این است که خانم فرید چطور می‌تواند این مسئله را به “شر قلیل دربرابر شر کثیر” تشبیه کند؟ او استدلال می‌کند که اگر کار دکتر عبدالله غیرقانونی باشد در برابر تقلب احتمالی دکتر اشرف غنی یک شر قلیل است. یعنی تقلب دکتر اشرف غنی شر کثیری است که کشور را به سوی بحران و پارچه پارچه شدن می‌برد. حالا مساله این نیست که آیا کار دکتر غنی “شر کثیر” است یا خیر؟ مسئله اینجاست که خانم فرید با به‌کار بردن این مثال به غیر قانونی بودن کار دکتر عبدالله و تیم انتخاباتی او اعتراف می‌کند. به نظر من کار غیرقانونی قلیل و کثیر ندارد. خانم فرید چطور می‌تواند از یک کار غیرقانونی دفاع کند، ولو این‌که دربرابر یک عمل غیرقانونی دیگر ناچیز به حساب آید…...
Continue reading...

یادی از کامو

Albert-Camus

گفته می‌شود که پایه‌گذار “فلسفه ابزورد”، خالق رمان “بیگانه”، نویسنده‌ی مقاله‌-کتاب “انسان یاغی” و نمایشنامه‌ی “کالیگولا” با وجود اعتراف به بیهوده بودن زندگی، هرگز در زندگی خودش ناامید نشده بود. به قول خودش:«انسان هر وقت به این نتیجه برسد که زندگی‌اش بیهوده و پوچ است، بعد از آن باید از زندگی‌اش لذت ببرد.» درست مثل توضیحی که درباره‌ی سیزیف (یکی از اسطوره‌های یونان باستان) در کتاب «افسانه سیزیف» می‌دهد و از این طریق اندیشه “ابزورد” را معرفی می‌کند. سیزیف اسطوره‌ای است که تا ابد محکوم به انجام کار بیهوده‌ی بالا بُردنِ یک سنگ دایره‌ای بزرگ به بالای کوه است، فقط به این منظور که وقتی سنگ را به بالای کوه رساند، به پایین غلتیدن آن را ببیند. و دوباره به پایین کوه می‌آید و باز سنگ را به بالا می‌برد و باز هم از آن بالا غلتیدنش را مشاهده می‌کند. اندیشه ابزورد درست زمانی قوت می‌‎گیرد که بعد از پایان جنگ جهانی دوم، فلسفه‌های پوچ‌گرایی مثل نهلیزم و اگزیستانسیالیزم در جهان سایه افکنده بود. البته فرقی که بین ابزورد و این دو اندیشه دیگر وجود دارد این است که ابزورد بیشتر به حماقت انسان اشاره می‌کند. به عبارت درست‌تر ابزورد “به گرایش انسان برای جستجوی ارزش ذاتی و معنی در زندگی اشاره می‌کند، در حالی که در پیدا کردن این دو ناتوان است.” این به آن مفهوم است که ثبوت این قضایا “از نظر منطقی ممکن” اما “توسط انسان ناممکن” است. و درست زمانی‌که انسان…....
Continue reading...

من از جنگ می‌ترسم!

بعد از این‌که احساس کردم اشرف غنی هم فرقی با دیگران ندارد دیگر به او هم دل‌خوش نبودم و دیگر او هم برایم حکم فرشته‌ی نجات افغانستان را نداشت. از انتخابات ناامید شدم و دیگر برایم فرقی نداشت که چه کسی رئیس جمهور می‌شود. خب، از این موضوع بگذریم. گذشت و گذشت تا این‌که انتخابات دور اول برگذار شد و مردم، پیر و جوان، زن و مرد، در مناطق امن و ناامن به پای صندوق‌های رای رفتند و همه می‌دانیم که 45% آرای مردم به نفع دکتر عبدالله عبدالله به صندوق‌ها ریخته شد. از آنجایی که در دور اول هیچ یک از کاندیداهای محترم 50+1% آرای مردم را بدست نیاورد، انتخابات به دور دوم کشیده شد…....
Continue reading...

ما انسان‌هایی رو به انحطاط استیم و این است آن نشانه‌هایش

با سرعت نور به سوی عصر حجر و دورانِ تاریکِ جنگ و جهل و نادانی و خانه خرابی روان استیم و بیشتر از همه این سکوتِ مردم (خودمان) است که غمگینم می‌سازد و آزارم می‎دهد و می‎خورد مرا.

یعنی واقعا نمی‌شود این‌روزها به اینترنت بیاییم و یک خبر خوب بخوانیم و شاد شویم؟ همین که این صفحه‌ی لعنتی استرس‌زایِ مجازی را باز می‌کنیم، از خشونت علیه «ستاره» و «ستاره‌»ها می‌خوانیم تا تبعیض و فساد و قتل و دزدی و زورگویی و بی‌قانونی و غیره. دریغ از یک خبر خوش و امیدبخش.

تازه‌ترین خبر وحشتناکی که همین الان خواندم و موجی از افسرده‌گی به طرفم هجوم آورد: …....
Continue reading...

خودمان کردیم که لعنت بر خودمان باد!

راستش من از جنرال طاقت و امثالهم گله و شکایتی ندارم که می‌آیند و می‌گویند:«افغان معنا صرف اوصرف پشتون دی، افغانستان معنا پشتونستان دی. افغانستان د پشتون کوردی. داملک دپشتون دی. فاریاب، مزار او بدخشان پشتونستان ، زه د دی ملک بادار او مشریم. نا اهل حرامی او ناخلف تاجک، هزاره ، اوزبیک او گلم جمو چه به افغان کلمه شرمیگی، هغوی باید خپلو ملکوته واپس لار شی! »موجوداتی مثل طاقت از هر طرف که حساب کنی آدم نیستند و نخواهند هم شد. کسانی که نه تنها افغانستان را از خودشان می‌دانند بلکه می‌آیند و به دیگر اقوام توهین هم می‌کنند و آن‌ها را حرامی می‌خوانند. هرچه که بزنیم و بکنیم این وطن پُر است از موجوداتی مثل عبدالواحد طاقت و اسماعیل یون.
اما خُب این موجودات چطور است که به خودشان جرات می‌دهند و این حرف‌ها را می‌زنند؟ مشکل از آن‌ها نیست، از خودمان است. این ما هستیم که با نفاق و جدایی‌هامان، توپ را به زمین آن‌ها می‌اندازیم و اجازه می‌دهیم که...
Continue reading...

به خواهرم، سمیه رضایی!

سلام سمیه جان، حال و احوال؟ خوب استی؟ خوش می‌گذره برایت؟ امیدوارم هرجا که استی، خوش باشی و سبز. می‌روم سر اصل گپ و حرف آخر را همین اول برایت می‌گویم. خودت خوب می‌دانی که به هیچ عنوان اهل اسطوره سازی نیستم. حتی از این کار نفرت دارم. اما با خودم خوب دیدم که این (به قول آن‌ها) نوشته‌گک را امروز برایت نوشته کنم. چرا؟ به دو دلیل: اول این‌که امروز را روز جهانی محو خشونت علیه زنان نام نهاده‌اند. خوب می‌دانم که این روز برای زنانی مثل تو و فرشته نیست. اجازه بده که یک شوخی همراهت بکنم. کریم و من باید یک روز در سال را برای محو خشونت علیه خودمان، از دست تو و فرشته اعلان کنیم. اما خب، همه زن‌ها که مثل تو و فرشته نیستند. برای زن‌هایی مثل تو، هر روز، روزِ مبارزه است. هر روز، روز محو خشونت علیه زنان است. شما صدایِ زن‌هایی استید که از خانه شُر خورده نمی‌توانند و هم‌زمان گپ‌های‌شان را هم می‌خورند. خودشان را هم می‌خورند. روح و روان و وجودشان را هم همین‌طور. در کشور ما، بیش از نیمی از این نیمِ پیکره‌ی جامعه وضعیت مشابه این چنینی دارند و وجود انسان‌هایی مثل شما است که اجازه نمی‌دهد ما هر روز خبرهایِ بدی از خورده‌شدن‌شان را توسط مردان شرقی بشنویم. اگر هم خبر بد این‌چنینی می‌شنویم، بازهم این شما استید که از جا برمی‌خیزید و به دادخواهی می‌روید. خلاصه بی‌ربط ندانستم در چنین روزی که مربوط می‌شود به خشونتی که ما مردان بر علیه شما زن روا می‌داریم، نامه‌ای برایت بنویسم…....
Continue reading...

پیمان امنیتی افغانستان با آمریکا و یک تحلیل ساده

می‌گویند هم‌اکنون آمریکا 7650 عدد بمب هسته‌ای دارد که اولین بار در سال 1945 آن‌را امتحان کرده و تا سال 1992 که آخرین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داده هر روز بر قدرت بمب‌های خود افزوده است. در این مدت آمریکا 1054 بار آزمایش هسته‌ای انجام داده است که عدد قابل توجهی است.از طرف دیگر روسیه ادعا می‌کند که 8420 عدد بمب هسته‌ای دارد اما کارشناسان بر این باورند که در رقابت با آمریکا این فقط یک عدد است و در عمل چنین تعدادی وجود ندارد و دلیل آن‌را آزمایش‌های کمتر روسیه می‌دانند. روسیه از سال 1949 که توانست بمب هسته‌ای بدست آورد تا سال 1990 که آخرین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد فقط 715 بار بمب‌هایش را آزمایش کرد...
Continue reading...

یک داستان کوتاه

می‌خواستم داستانی را که می‌خوانید در مجموعه‌ام چاپ کنم اما دیروز اتفاقی افتاد که منصرفم کرد. حتی تصمیم گرفتم به پیشنهادِ هادیِ عزیزم که می‌گفت داستان را برایِ «مسابقه ادبیِ صادق هدایت» روان کن نیز گوش نکنم.

حالا من هستم و تصمیم تازه‌ام. این داستان را در وبلاگم و همزمان در صفحه‌ی فیس‌بوکِ انجمن ادبی هور می‌گذارم که دوستان بخوانند و فقط می‌توانم امیدوار باشم که فراموش نشود....
Continue reading...